حيوان دوستي و حيوان دوست بودن هرگز به اين معني نيست كه ما از تعريف جهاني حيوان آزاري خارج و از عواقب آن به دور هستيم بلكه تنها با آگاهي كامل ايجاد رفاه براي حيوانات است كه از ما يك حيوان دوست واقعي مي سازد.بايد در همزيستي با حيوانات نيازهاي آنها را شناخت و برآورده كرد.هيچ بهانه اي پذيرفته نيست.حتي عدم آگاهي... اين وبلاگ با هدف آگاهي بخشيدن به جمع حيوان دوستان چه در زمينه نگهداري از حيوانات خانگي و چه در زمينه كمك به حيوانات بي خانمان قلم مي زند
شوکو وقتی به پناهگاه اومد یک توله خیلی کوچک و مامانی بود و بعد هم تبدیل به یک سگ بزر گ و خیلی زیبا شد دختر نازی که خیلی مهربون بود و هیچوقت با سگای دیگه سرشاخ نمی شد بدلیل رنگ شیری شکلاتی که داشت اسمشو شوکو (شکلات )گذاشتیم از اون سگا بود که به دلیل شخصیت ملایمی که داشت هیچوقت به عنوان یک سگ نگهبان پر سروصدا مورد توجه قرار نمی گرفت و از اونجایی که اینجا سگ بزرگ رو فقط برای ترسوندن دیگران نگهداری میکنند همیشه فکر میکردم این دختر رو دستم میمونه و آخرش میترشه چون خواستگار نداره ولی از اونجا که بخت و بالین مختص انسانها نیست و شامل حیوونا هم میشه وقتی عکسای سگهای وفا پخش شد اونور دنیای بزرگ ،در آمریکا دختر ناز من بهترین خواستگارو پیداکرد ووقتی خانم فرانک روانبخش به من گفت که اونو توی 400 سگ شناسایی کنم باورم نمیشد که سیندرلای خوشگل من داره میره خونه بخت .
کارای اولیه اش با کمک بچه ها خیلی سریع انجام شد و شوکو خانم دوهفته قبل از پرواز از پناهگاه به خونه من منتقل شد اونقدر پشمالو بود که حمام کردنش یک ساعت و نیم طول کشید ولی از اون حمومای کیسه کشی جانانه بود و شوکوخانم توی حموم پر کف بازیش گرفته بود و نمیدونست چه پدری از من پاشکسته درمیاره بعد از حموم هم مثل خانوما گذاشت حسابی خشکش کردم و اومد تواتاق وپیش خودم موند و جالب اینکه سگی که تا به حال تو پناهگاه هرجا دلش خواسته کاراشو کرده وقتی می خواست بره دستشویی حتی نصف شب از خودش صداهای خفیفی در می آورد و منو بیدار میکرد تا ببرمش تو حیاط ، خیلی راحت قلاده رو پذیرفت و یاد گرفت بالیش راه بره ، با سگ من جودی اصلا رابطه خوبی نداشت و جودی بیچاره برای بیرون رفتن باید ازروی مبل میپرید .توی این دو هفته زندگی توخونه رو خیلی خوب یاد گرفت و بالاخره چهارشنبه شب 24 مارس 2010 بردیمش فرودگاه و با فرانک روانبخش عزیز راهی خونه بخت شد و رفت آمریکا پیش یک خانم خیلی مهربون و دوست داشتنی بنام کتایون زند وکیل ،فرشته ای که زندگی شوکورو زیرورو کرد واونجا مثل شاهزاده خانوما زندگی میکنه .
اکثر کسانی که در 2-3 سال اخیر به پناهگاه اومدن با گلپر آشنا هستند، یک سگ شین لو، که جاش همیشه روی بالکن بود و دست چپش از کتف قطع شده بود ، در تمام این مدت هیچوقت یادم نمیاد که کسی بی توجه از کنارش گذشته باشه به چشماش که نگاه میکردی انگار باهات حرف میزد وحرفاتو می فهمید خیلی مغروربود و همیشه اگر چه با زحمت ولی هر طور بود با سه دست وپادر حالیکه سرشو بالا میگرفت وراه میرفتتوله هایی که گاه در این قسمت نگهداری می شدند همیشه میدونستند که نباید برای بازی سراغ گلپر برن بدون اینکه باهاشون دعواکنه طوری رفتار می کرد که جرات نمی کردند که حتی سر ظرف غذاش برن برای خودش شخصیتی بود و همه دوستش داشتیم .
گلپر چطور به پناهگاه اومد ؟
حدود سه سال پیش در شرایطی به پناهگاه اومد که توی جاده زیر یک ماشین که سرعت زیادی داشته له شده و به گوشه ای پرتاب شده بود ویکی ازدوستان که شاهد این تصادف بوده اونو با زحمت زیاد برداشته و به پناهگاه آورده بود وقتی من دیدمش روی یک پتو توی اتاق معاینه گذاشته شده بود در حالی که تمام بدنش زخم بود وبی حرکت و فقط چشماش حرکت می کردند رفتم از جلو معاینه اش کردم هیچ رفلکسی نداشت و فقط نگاهم کرد نگاهی عمیق که فریاد میزد من زنده ام ولی قادر نبود بدنشو حرکت بده زخماشو شستم و پانسمان کردم سعی کردم بهش غذا بدم اما نمی تونست بخوره واز کنار دهانش خارج می شد پتوی زیرشو با یک پتوی تمیز عوض کردم و یک ظرف آب و یک غذای نرم کنارش گذاشتم شاید بتونه بخوره که البته روز بعد دیدم که دست نخورده مونده بود یک لونه کوچک چوبی داشتیم که فقط دیوار بود وکف نداشت گذاشتیم روی بالکن و گلپررو گذاشتیم توی این لونهاون موقع من و شراره نوبتی یک روز در میون به پناهگاه می رفتیم و هرروز این لونه رو برمیداشتیم وزخماشو تمیز میکردیم بهش غذامیدادیم ویک پتوی تمیز زیرش میذاشتیم و برای جلوگیری از زخم بستر ،هرروز به یک طرف می خوابوندیمش . این وضعیت حدود دوماه ادامه داشت کم کم در غذا خوردن خودش کمک میکرد و گاه خودشو روی زمین میکشید اما یکروز که من پناهگاه بودم گلپر از جاش بلند شد وروی چهار دست و پاش ایستاد باور نکردنی نبود از خوشحالی گریه ام گرفته بود به شراره وبعد به همه کسانی که میشناختنش تلفن کردم هیچکس باور نمی کرد .گلپر خانم از اون به بعد شروع کرد به راه رفتن اما همیشه با دست چپش مشکل داشت و خیلی زود متوجه شدیم که این دست در اثر تصادفی که داشته به شدت آسیب دیده وبه سرعت شروع کرد به ورم کردن و سیاه ومتعفن شدن ، بعد از آزمایش و رادیولوژی مشخص شد که کارایی نداره واگه قطع نشه باعث انتشار عفونت به بالا تر میشه اینه که دست چپ از کتف قطع شد و بعد ازمدتی گلپریاد گرفت که با سه دست و پا راه برهوقتی که هنوز به این وضعیت عادت نکرده بود یادمه اون وقتا کاک محمود نگهبان پناهگاه بود که همیشه نماز می خوند و روزه میگرفت ولی روزی چند بار گلپرو بغل میکرد واز پله ها میبرد پایین برای پی پی کردن . وقتی حالش کاملا خوب شد عقیم شد و همونجا روی بالکن موند یکبار که برای چند روز بردیمش توی لونه خیلی بهش برخورد چند روز غذا نخورد و خیلی غمگین شده بود وما رو مجبور کرد دوباره برش گردونیم روی بالکن .همه سگا میدونستند که نباید سربسرش بذارن ماهم همگی خیلی دوستش داشتیم همیشه هم هرکی اونجا عکس میگرفت حتما گلپر نقش اصلی رو توی این عکسا داشت تا اینکه اونا توی سایت هایی که به ما مربوط می شد گذاشته شد و یک روز یک خانم خیلی مهربون از اون سر دنیا (آمریکا)با من تماس گرفت و ازم خواست که گلپرو براش بفرستم ،این خانم از تعداد زیادی سگ و گربه معلول نگهداری میکنه و در واقع زندگیشو وقف اونا کرده و به من قول داد که از دخترم گلپر به خوبی نگهداری میکنه اگر چه هیچکدوم مادلمون نمی خواست از گلپر جدا بشیم ولی اون نیاز به یک خونه دایمی داشت و حالا که این شانسو پیداکرده باید میرفت تمام کاراشو به کمک دکتر عابدی انجام دادیم و روز چهارم فوریه 2010 به همراه یک مسافر به آمریکا پرواز کرد و فرداش خبر رسیدنش به ما رسید .اون الان به خونه جدیدش عادت کرده و خیلی هم راضیه واینو از عکساش میشه فهمید ولی هنوز اون یک دندگیاشو داره و اونجا هم هرکار دلش می خواد میکنه ولی صاحب (مامان)جدیدش خیلی دوستش داره و به همدیگه عادت کردن. شنیدم خیلی بازیگوش شده وتوی باغی که زندگی میکنه با دوست جدیدش داریا آتیش میسوزونند بطوری که باغبونو کلافه کردند و گلپر خانم فقط از باغبون حساب می بره و تا میاد فرار میکنه و میره تو ساختمون آخه مثل اینکه خیلی گل وگیاه خراب کردند، این همون گلپر آروم وساکت پناهگاه وفاست.
میشه یک روزی همه حیوونا بتونن خوب ودر آرامش زندگی کنند؟
یه روز یه دانشمند یه آزمایش جالب انجام داد... اون یه اكواریم شیشه ای ساخت و اونو با یه دیوار شیشه ای دو قسمت كرد.
تو یه قسمت یه ماهی بزرگتر انداخت و در قسمت دیگه یه ماهی كوچیكتر كه غذای مورد علاقه ی ماهی بزرگه بود.
ماهی كوچیكه تنها غذای ماهی بزرگه بود و دانشمند به اون غذای دیگه ای نمی داد... او برای خوردن ماهی كوچیكه بارها و بارها به طرفش حمله می كرد، اما هر بار به یه دیوار نامرئی می خورد. همون دیوار شیشه ای كه اونو از غذای مورد علاقش جدا می كرد.
بالا خره بعد از مدتی از حمله به ماهی كوچیك منصرف شد. او باور كرده بود كه رفتن به اون طرف اكواریوم و خوردن ماهی كوچیكه كار غیر ممكنیه.
دانشمند شیشه ی وسط رو برداشت و راه ماهی بزرگه رو باز كرد اما ماهی بزرگه هرگز به سمت ماهی كوچیكه حمله نكرد. اون هرگز قدم به سمت دیگر اكواریوم نگذاشت.
میدانید چرا؟
اون دیوار شیشه ای دیگه وجود نداشت، اما ماهی بزرگه تو ذهنش یه دیوار شیشه ای ساخته بود. یه دیوار كه شكستنش از شكستن هر دیوار واقعی سخت تر بود.
اون دیوار باور خودش بود. باورش به محدودیت. باورش به وجود دیوار. باورش به ناتوانی.
نتیجه : ما هم اگه خوب تو اعتقادات خودمون جستجو كنیم، كلی دیوار شیشه ای پیدا می كنیم كه نتیجه ی مشاهدات و تجربیاتمونه و خیلی هاشون هم اون بیرون نیستن و فقط تو ذهن خود ما وجود دارند
«امام صادق (ع) میفرمايند:زنی گربهای را بست و از دادن آب و غذا به او خودداری کرد.گربه که به شدت گرسنه شده بود به خوردن حشرات زمین روی آورد؛ اما حشرات اطراف برای سیر کردن او کافی نبود و از طرفی با خوردن آنها زمین اطراف اواز هرگونه حشره تهی گردید.آن زن به سبب آن که گربه از تشنگي و گرسنگي به طرز دردناكي مرد، به عذاب خداگرفتار آمد.»
ثواب الاعمال و عقاب الاعمال ،ص327.
باحیوانات مهربانتر باشید.باقیمانده غذای قابل مصرف گربه هارا شب ها درظروف یکبارمصرف در مكانهاي مناسبي مثل دور ازدرب منازل ديگران و نقاط كم تردد بگذاریدو همان شب ويا فردا ظروف را براي رعايت بهداشت جمع كنيد.گربه ها هم مخلوقات خداوند هستند و نیازمندکمک ما انسانها.
نكات جالبي در مورد گربه ها
*گربه ها آ نقدر تميز هستند كه براي رعايت بهداشت خود و محيط زيستشان، بعد از مدفوع كردن، با پوشاندن خاك زياد، از انتشار آلودگي جلوگيري مي كنند و خلاف آنچه كه در بعضي روزنامه ها بدون رعايت بحث علمي، نوشته مي شود ، گربه ها ي بالغ هيچ گاه در كفش، ظروف، و كلاً محيط بدون خاكادرار و مدفوع نمي كنند.
* وجود گربه ها موجب كاهش جمعيت جانوران و حشرات مزاحم نظير سوسك ، مارمولك ، هزارپا ، موش و حتي مگس ميشود. درخانه هايي كه اقدام به نگهدارياز گربه ،چه درداخل وچه درخارج منزل مي كنند، وجود حشرات و جانوران مزاحم، بسياركم ويا اصلاً نميباشد.
*چقدر خوب می شود، هنگام رانندگی در کوچه ها و خیابانها،به جان و زندگی این گربه ها هم توجه کنیم .چه بسا گربه ی مادری را از زندگی محروم می کنیم که بچه های گرسنه اش منتظرش هستند.
متاسفانه درفصل سرما بعضي ازگربه ها براي گرم شدن، به درونموتور اتومبيل ها ميروند.چه خوب است،قبل ازروشن كردن،چندضربهبه كاپوت بزنيم تا اگرگربه اي درآن باشدبه بيرون بپردو از له شدن درموتور نجات پيدا كند.
مهربانی با گربه
اميرمؤمنان ،حضرت علي ( ع) مي فرمايند:
« مادرحضورپیامبر (ص) بودیم. ایشان میخواستندوضو بگیرند؛ دراین هنگام گربهای به خانه آن حضرت پناه آورد.پیامبر فهمیدند که گربه تشنه است،ظرفی را که آب داشت و با آن وضو میگرفتند، جلوی گربه گذاردند، گربه از آن آشامید، سپس پیامبراز بقیه آب آن وضو گرفتند.»النوادر،ص39.
روزگاری با غرور راه میرفتند.حالاگرسنه،سرشکسته و دست و پا شکسته راه میروند.
روزگاری عزیز بودند.مادر بزرگ هایمان همیشه برای آنها ته مانده ی سفره را گوشه ی حیاط یا دم درخانه میریختند وگربه های محل با دیدنچادرنماز مادربزرگمهربان جست وخيزكنان نزدیک می شدند.مادر بزرگ همیشه میگفت استخوانهای مرغ را با دندان به نیش نکشیدتا چیزی هم برای گربه ها باقی بماند.اكنون از آدمهامیترسند.هرگامی که به آنها نزدیک میشود تهدیدی است برای لگد زدن و راندن آنها.حال به توصیه آگهی های تلویزیونی و نوشته های سراپا دروغ برخي روزنامه ها بهدیده ی بیشتر بعضي از مردم حق زنده بودن و زندگی کردن را ندارند.بد اقبال ترین گربه های تاریخ اندکه درميهن اسلامی ما مجبور به گذراندنزندگی بسیارسختی هستند(دینی که درآن رعایت حقوق دیگرمخلوقات خدامکرراً توصیه شده است).
گربه ها روزگاری حامیان مقدس و سرشناسی داشتند.ازمیان پیامبران حضرت محمد (ص)و از میان شاعران پروین اعتصامی را میتوان نام برد.در احادیث آمده است پیامبر همنشینی کودکان را با این حیوان خانگی موجب تقویت روحیه میدانست که عقیده آن حضرت،کشف جدید محققین دنیای مدرن است.بی توجهی و بدرفتاری شدید برخي هم میهنان با گربه های زیباومعصوم نسل آنها را درآستانه ی انقراض قرار داده است.درمیان گربه های خیابانی پدیده کوری چشم و معلولیت بدنی ناشی ازگرسنگی های مزمن وطاقت فرسا به وفور دیده میشود.آنها قادر نیستندزنگ درخانه ما را بفشارند و بگویند:من گرسنه ام.گربه ها از زمره گونه هائی هستندکه از بین هزاران گونه، با انسان انس گرفته وشدندحیوانات خانگی(دراکثرنقاط دنیا)که البته درایران اگر به آنها حیوانات خیابانی بگوئیم به واقعیت نزدیک تر است.گربه ها را مزاحم و عامل شیوع بیماری و خطرناک!!!می نامیم ولی یادمان باشدکه ما انسانهاپایمان را ازگلیم خود درازترکرده ایم و شده ایم صاحب و مالک بی چون و چرای همه چیز.اگرگربه بیچاره ای ازسرناچاری درسوز سرما به زیر زمین،موتورخانه یاحتی زیرجعبه های تلنبار شده درگوشه حیاطمان پناه آورده و فرزندان کوچکش را بدنیا بیاوردحتماوبی چون و چرا بایدرانده شود وحال یا به زور لگدو چوب ویاحتی درمواردی از بین بردن بچه گربههایي که بعد ازماهها درد کشیدن مادر، بالاخره به دنیا آمده اندتازندگی کنند.
مسئله غیر واقعی گربه ها و بیماری مشترک قابل انتقال !!!
مسئله غیراصولی بیماریزابودن گربه ها آنقدر فکر مردم این سرزمین را مغشوش کردهکهانگار در سرزمینی پاک و بدون هرگونه آلودگیزندگی می کنند و تنهاتهدید ودغدغه ذهن آنها
وجودگربه های گرسنه درسطح شهراست.تا جائیکه هیچکس از بیماریزا وخطرناک بودن هواوآب شهر ،موادخوراکی وازسرایت بیماریهای وحشتناک انسانها به یکدیگر نمیترسدو تنها ديدن گربه گرسنه ای درخیابان، وحشت بیماریزا بودن آنها را به مردم منتقل میکند. راه اصلي ابتلا به بيماري توكسوپلاسموز،مصرف گوشت خاميا نيمه پختهآلوده به انگل تك سلولي بنامToxoplasma gondiiاست كه همه موجودات خونگرم ازجمله انسان ممكن است به اين بيماري مبتلا شوند كه درحال حاضرجزوبيماريهاي قابل درمان است و همانند سرماخوردگي معمولي، مداوا ميشود و فردي كه يكباردچاراين بيماري شود تا اخر عمر، نسبت به آن ايمن ميشود.دركشور مابراي بد جلوه دادن گربه ها، آنقدر اين بيماري را وحشتناكبه مردم معرفي كرده اند كه افراد ناآگاه تصور ميكنند خداوند گربه ها راهمراه با اين بيماري آفريده و خود و فرزندانشان را ازنوازش كردن اين حيوان زيبا محروم ميكنند.درصورتيكه اين انگل، گربه ها را دچار بيماري نميكند بلكه دردوره اي خاص انگل را از طريق مدفوعرها ميكنندكه خوشبختانه مدت كوتاهي بعد، انگل خود بخوداز بين ميرود.